تبليغاتX
دوستی
دوست واژه است واژه ای که از لب فرشته ها چکیده است

آری ، و چه زود دیــــر می شود !!!

دیروز عهد بستیم و سوگند خوردیم بر جاودانه یکی بودن ، دلتنــگ بودیم و ترسان از فرامــوشی ، از جـــدایی ؛

امروز بندها گسست ، و دریای عشقمان طوفانی گشت ؛

جایی دور ، نشسته ای به محفلی گـــرم ، با رقیـبــــان ! خنده می کنی به حال من ، اگر به خاطرت باشم !!!

باشد ، باشد که این رســــم روزگارم است !

شکوه نمی کنم ، کــینه ندارم ، هیچ گله ای نیست ، گر هم گله ای هست ، دگر حوصله ای نیست !

در این لحظه های پر تـنــش ، بی تو ... !  چه توانم گفتن ؟!!!

دلم به شوق تو نفس می زد ، می خندید ، و با کلام کودکــــانه ات ، دیوانه می گشت !!!

چشمانت ،

چشمانت تنها راز زندگیم بود !

چشمانت دلیل بودنم بود !

بود و دیگر نیست !!!

وقتی به یاد می آورم دروغین اشکهایت را ، آرزوی مــــرگ می کنم ؛

کاش نیستی مرا با خود ببرد ؛

کاش نقش چشمانت برای همیشه از خیالم برود !

کاش آن روز گرم تابستان ، به شوق دیدار ، پر به سویت نمی گشودم !

کـــــــاش !!!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 21:9  توسط فروغ  | 

سلام دوستان امروز ۳۰ شهریورتولد کسیه که خیلی دوستش دارم

البته تولد شناسنامیشه تولد اصلی خودش آبان ماه است اما چون خیلی دوستش دارم اومدم که امروز هم بهش تبریک بگم

تولدت مبارک

خیلی دوستت دارم

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 11:8  توسط فروغ  | 

به رخسارت که چون مهتاب زيباستبه چشمانت که

 

 رنگ آبي درياست

به لبخندت که چون لبخند گلهاستبه آن نازي که در

 

چشم تو پيداست

به گلهاي بهار و عشق و مستيبه جام جان من کانرا

 

شکستي

به آن عهدي که بستي و گسستيبه قرآني که آن را

 

مي پرستي

قسم اي نازنين تا زنده هستمتو را من دوست دارم،

 

مي پرستم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 21:12  توسط فروغ  | 

نامت چه بود؟
آدم
فرزند؟
بنويس اولين يتيم خلقت
محل تولد؟
بهشت پاك
اينك محل سكونت؟
زمين خاك
آن چيست بر گرده نهادي؟
امانت است
قدت؟
روزي چنان بلند كه همسايه خدا،اينك به قدر سايه بختم به روي خاك
اعضاء خانواده؟
حواي خوب و پاك ، قابيل خشمناك ، هابيل زير خاك
روز تولدت؟
روز جمعه، به گمانم روز عشق
رنگت؟
اينك فقط سياه ، ز شرم چنان گناه
چشمت؟
رنگي به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان
وزنت ؟
نه آنچنان سبك كه پرم در هواي دوست ،نه آ نچنان وزين كه نشينم بر اين خاك
جنست ؟
نيمي مرا ز خاك ، نيمي دگر خدا
شغلت ؟
در كار كشت اميدم
شاكي تو ؟
خدا
نام وكيل ؟
آن هم خدا
جرمت؟
يك سيب از درخت وسوسه
تنها همين ؟
همين!!!!
حكمت؟
تبعيد در زمين
همدست در گناه؟
حواي آشنا
ترسيده اي؟
كمي
ز چه؟
كه شوم اسير خاك
آيا كسي به ملاقاتت آمده؟
بلي
كه؟
گاهي فقط خدا
داري گلايه اي؟
ديگر گلايه نه؟، ولي ...
ولي چه ؟
حكمي چنين آن هم يك گناه!!؟
دلتنگ گشته اي ؟
زياد
براي كه؟
تنها خدا
آورده اي سند؟
بلي
چه ؟
دو قطره اشك
داري تو ضامني؟
بلي
چه كسي ؟
تنها كسم خدا
در آ خرين دفاع؟
مي خوانمش كه چنان اجابت كند دعا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 20:42  توسط فروغ  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 16:0  توسط فروغ  |